دونگهه داشت به سمت استیج اصلی میرفت که هیوک گفت " داری کجا می ری ؟"
دونگهه هم فکر شاید داره اشتباه میره پس پرسید " اوه انگار الان باید اینجا باشیم ؟ "
بعد هیوک دستشو سمت دونگهه دراز کرد و گفت " بیا با هم بریم "
بعدش دونگهه دستش هیوک رو گرفت و با هم به سمت استیج اصلی رفتن . هیوک گفت " بای بای ! به سلامت به خونه برین . کنسرت تموم شد ! بای بای !! "
هیوک از فن ها پرسید همسر من کجاست ؟ ( قند عسل من کجاست :|)
دونگهه جواب داد " من ، همسرت اینجاست !"
خوب همسرشه ، مالشه ، حقشه ، سهمشه ، عشقشه
برچسب:
نویسنده: نیما یوسفی